تبليغاتX
عکس ها و شعرهای عاشقانه ی رسول. حال کن.

عکس ها و شعرهای عاشقانه ی رسول. حال کن.

عشق :عکس ها و شعرهای عاشقانه یه نگاه کن اگه خوب نبود با من !

گریه برای عشق

اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن.

بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

گریه برای عشق

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

این شعر هم از طرف دوستم مهدی http://dadashsiya.k-b.ir

جاده ي عشق ديوار مرگ

در ابتداي جاده اي بي انتها قرار گرفته ام                 دور تا دور آن درخت                

 فصل زمستان است و درختان زرد برگ           ديوانه و مست جاده هست مثل من درخت

صداي رقص شاخ و برگ به گوش مي رسد               رقص شاخ و برگ چه زيباست      

نور آفتاب طنين انداز شده                              دم غروب و آسمان سرخ رنگ است

برگ ها بر تخت جاده دراز لم داده اند                         اين سو...آن سو                 

قدم هايم را با سوال...صدا دار مي كنند                    پچ.پچ   خش.خش   به كدام سو؟

در جاده شوم تا چه شود                                    بسي دلنگرانم                 

به روي عادت دل به دريا زنان رهسپار در جاده.     .دگر راهي به جلو نبود.به بمبست رسيدم

اين سو...آن سو در نگاهم                 هيچ نديدم جز ديواره...حتي در ره رفته 

 ناتوان ز رفتن...چه ادامه چه برگشت            در تامل به نتيجه رسيدم.اين ديوار برايم ره مرگه 

  

 

in ham adres web sit doostam mehdi joon http://dadashsiya.k-b.ir

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

خلوتم را نشكن .

تقدیم به تمام عاشقان

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

باز هم یکی از اون غروبهای تنهایی ...

گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

چه جوری و با کدوم زبون بی زبون بهت بگم دوست دارم ؟

چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام

 يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا

 از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت  

به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

 نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود


نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود 
 

 هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد


 در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست


 در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم

 خانه ام وقتي كه ميايي تمامش مال تو هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهايم صداي پاي توست اين صداي پاي رؤ‌يايي تمامش مال تو

می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون  قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند 

 هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد


 در برق آن نگاهت هر شب رهايم اي دوست شاعر شدم که روزي وصفت کنم اي دوست چشمان پر فروغت ميعادگاه عشق است من آسمان چشمانت را مي ستانم اي دوست


 در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم

 خانه ام وقتي كه ميايي تمامش مال تو هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو ضربه آهنگ غزلهايم صداي پاي توست اين صداي پاي رؤ‌يايي تمامش مال تو

می دونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشمهات رو می بندی ؟ ... وقتی می خوای گریه کنی یا می خوای فکر کنی ؟ ... حتی وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشمهات رو می بندی ؟ چون  قشنگترین چیزهای این دنیا در این لحظات قابل دیدن نیستند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

لحظه دیدار نزدیک هست .

لحظه ي ديدار نزديك است

باز من، ديوانه ام  مستم

باز مي لرزد دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي!  نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ

آي!    نپريشي صفاي زلفكم را دست

آبرويم را نريزي دل

اي نخورده مست

لحظه ي ديدار نزديك است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

دوستت دارم

اشک شب و آه سحر داغ دل و سوز جگر

ترسم   که سازد آشکار  اسرار پنهان  ترا

درخشندگی قطرات اشکهای گرم و سوزندهای که از چشمان زیبایت

 چون مرواریدی بر صورت کمی رنگ پریده ات جاری است .

 بی شباهت به قطره بارانی  است که در دل صدف جای می گیرد

 وتبدیل به مرواریدی گران می شود.

هنگامی که پرده شفاف اشگهای درخشان تو می درخشد بی اختیار

 به یادشبنم های بهاری می افتم که بر روی گلبرگهای با طراوت و

 نرم گلها زیر اشعه کمرنگ صبحگاهی تلولو خاصی دارند.

 فقط نمی دانم این این اشکها سوزان که از دل پر حرارت و

 پاک تو که به صورت چشمه ای جوشان از چشمان زیبایت  بر

صورت معصوم وکودکانه ات جاری است اشکهای عشق است

 ویا اشکهای ندامت وپشیمانی؟ سرشک سوزان محبت است یا 

 دوری و محنت؟

به من بگو که اینها قطره های عشق است اشکهای عشقی کشنده 

 وجاویدان هرگز سعی نکن این محبت خداوندی را از من پنهان کنی

چون من به خاطر محبت و به خاطر عشق بی پایان زنده ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

اگه باحاله نظر بدی خوب ...

ازم پرسیدی منو منو دوست داری یا زندگیتو گفتم زندگیمو

قهر کردی رفتی بعدن ازم پرسیدی چرا گفتم چون تو تنها زندگی من هستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

عشق عشق می آفریند ...

                 

عشق

 عشق،عشق می آفريند
     
 عشق زندگی می بخشد
         زندگی رنج به همراه دارد
             
رنج دلشوره می آفريند
            
     دلشوره جرات  می بخشد
                  
   جرات،اعتماد به همراه دارد
                    
       اعتماد اميد می آفريند
                             
  اميد زندگی می بخشد
                                   
زندگی عشق می آفريند 

                                          عشق، عشق می آفريند

___*##########*
 __*##############
 __################
 _##################_________*#####*
 __##################_____*##########
 _
_##################___*#############
 ___#################*_###############*
 ____#################################*
 ______###############################
 _______#############################
 ________*##########ilove #############
 __________#########you#############
 ___________*#####################
 ____________*##################
 _____________*###############
 _______________#############
 ________________##########
 ________________*#######*
 _________________######
 __________________####
 __________________###
 ___________________#

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

آموخته ام من ...

*"چیزایی که من یاد گرفتم ...

آموخته ام که سکوت تنها درسیه که ما نمی تونیم یاد بگیریم .

آموخته ام که به خودم احترام بذارم .

آموخته ام که این ترس از مشکلات است که انسان را می کشد نه خود آن .

آموخته ام که حفظ کردن دشوار تر از پیدا کردنه .

آموخته ام که آزاد باشم .

آموخته ام که نگذارم عصبانیت بر من چیره شود .

آموخته ام که نمی توان یک باره همه چیز را تغییر داد .

آموخته ام که خونسرد باقی بمانم .

آموخته ام که یک طرفه به قاضی نروم .

آموخته ام که آرامش یه نعمت خیلی بزرگه اگر قدر اون را بدونیم .

آموخته ام که بهترین کلاس درس دنیا زیر پای پیر ترین فرد دنیا است .

آموخته ام که پول شخصیت نمیاره .

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک نیستم دعا کنم .

آموخته ام که مهربان بودن خیلی مهمتر از درست بودنه .

آموخته ام که گاهی تمام چیز هایی که یک شخص می خواهد فقط در دستی است برای گرفتن دست او و قلبی واسه فهمیدنش .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد که من به این بیندیشم که می تونم همه چیز را دریک روز به دست بیارم."

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

لطافت عشق ...

عشق

                                                 عشق   

        

 

برایم از خوبی حرف بزن . از چشمه ها و آبشاران . برایم از لحظه های آفتابی و دریایی آبی و

 

آسمان پر از ستاره و روشنی و پاکی و سبزی حرف بزن . برایم از لحظه های با هم بودن بگو

 

وترانه بخوان . برایم از عشق بنویس ، برای من که تو را دوست دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

جان من اگه باحاله نظر یادت نره ...

 جان من اگه باحاله نظر یادت نره ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

با تو

تو گاهی در خيال من              

                                 به شكل موج دريايی

كويری، كوه و صحرايی          

                                 گلی خوشرنگ و زيبايی

كنار چشمه ها گاهی                

                                  تو را در آب می بينم

اگر در خواب هم باشم             

                                  تو را در خواب می بينم

تو پنهان می شوی گاهی           

                                  ميان چشم آهوها

تو را احساس بايد كرد             

                                  ميان رنگها، بوها

بگو آخر كجا هستی               

                                 همين نزديك يا دوری

دل غمگين من ديگر               

                                 ندارد طاقت دوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

وقتي كه ...

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

معانی عشق و ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم


گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

خوش اومدید

عزیزان به وبلاگ من خوش اومدین نظر یادتون نره...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

عشق

به کسي عشق بورز که لايق عشق

 

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

چون تشنه روزي سيراب مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

دوستت دارم

                                   

مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش   

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش 

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش  

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش   

شبنم  را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش   

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل     

   دریا وکوه و باران وشبنم بودنت .

 

عاشق بمان"

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

عشق حقیقی

 

عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

اشک من

آنگاه که من اشکی ز بر چاهی می ریختم

ای گل امیدم،اشکهایم را برای تو می ریختم

تو کجا بودی من در نگاه ،تو را نمی دیدیم

اشکهایم به زمین می ریخت، تو را نمی دیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1384ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

تقدیو به تو

تقديم به تو با تمام وجود

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

زندگی ...

به انکه فانوس فانوس قلبها را نوازش می دهد: 

* ندگی پر از قشنگی است مثل خواب یک کبوتر

 

                                    زندگی پر از سپیدی است مثل کاغذهای دفتر

                                     *

زندگی یه حس زیباست مثل احساس یک کبوتر

                                     *

                                مثل خوابیدن تو گلدون خواب غنچه ها رو دیدن

                                     *

زندگی رو سخت نگیر زندگی ساده ساده است

                                      *

                                 حل میشه سختی با کوشش زندگی اوج ارادست

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

عاشق تنها ...

 

دلم تنگه...

حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من
     سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را  فیروزه‌ای کنی
    ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای)

    حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو
    با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم
    ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌)

   تا من بنفشه ها را  میان شب های زمستان قسمت کنم ،
   تو یک خوشه انگور به صدایت  تعارف کن
   خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود
   (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
 دوست دارم....
+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

فقط تو هستی ...

مي دوني همه بهانه براي خوابيدنم تو هستي مي دوني زود ميخوابم تا زودتر تو خواب ببينمت و باهات حرف بزنم . اصلا مي دوني چقدر باهات حرف مي زنم

مي دونستي تازه فهميدم عشق چيه زندگي چيه . مي دونستي با تو دوباره زنده شدم

با خودم مي گم پس تا حالا چي بودم  باور کن وقتي با توام حتي تمام سلولهاي بدنم از بودن با تو عشق مي ورزند .

مي دوني لحظات با تو بودن چقدر دلنشينه

مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همين که هستي و با مني مرغ عشقم زندگي تيره   تارش ماله من  همه سرفرازي و عشق و اميدش ماله تو

مي دوني ستاره با همه زيباييهاش  وقتي مي اي کم مي اره

مي دونستي تو بت و من بت پرست

جوانه اميد و آرزو ي من دوستت دارم و مي پرستمت

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

گریه می کنی

گريه كه مي كني
نمي داني چه مي گذرد

كه بر گونه هات سيل مي آيد و مي بردم

دست و پا مي زنم تا بازگردم كنارت
و لبانم را بر چشمانت بگذارم

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

دوستم داری ؟

20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من اخم کردی، 17 بار از دستم خسته شدی، ولی 16 بار دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی عاشقونه رو به 14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار قهر کردی، 7 بار صورتتو از من برگردوندی، و من 6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم رسوندی، تا فقط 1 بار به من بگی:

( دوستم داری)  پس بگو

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

دوستت دارم

 

عشق خاطره ای است که زمان را توان نابودی آن نیست.

نوایی است روح پرور. شاد و خوش آهنگ. نوایی که ترنم آن

به گوش نمی رسد.

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

حال کنید بچه ها جان من اگه خوبه برای اینکه روحیه بگیرم نظر یادتون نره .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 8:35 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   | 

عشق تو

 بار، ۹۰۰ جمله ي عاشقانه را در ۸۰۰ جای مختلف بین ۷۰۰ نفر به ۶۰۰ زبان

مطرح کردم. ۵۰۰ نفر آنها ۴۰۰ جمله را به ۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند. ۱۰۰

برگ برای تو در ۹۰ روز، روزی ۸۰ مرتبه خواندم. ۷۰ جمله ی آن را در روز، روزی ۶۰

مرتبه به صورت ۵۰ تایی برای خودت تکرار کردی و ۴۰ تای آن را آموختی پس از ۳۰

دقیقه ۲۰ بار آن را از تو سوال کردم و تو به ۱۰ سوال من ۹ مرتبه ۸ سوال ۷ جواب

صحیح دادی و در فاصله ی ۶ روز، روزی ۵ مرتبه در ۴ ساعت تو را به ۳ مکان از  

مکان های عاشقانه دعوت کردم ۲ ساعت التماس کردم تا ۱ مرتبه گفتی:

                                               دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1384ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط کوچیک شما رسول   |